تبليغاتX
ستاره تنها و مسافر
عشق .......

من از شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف سرزنشم کنند . شکست نه برای پنهان است و نه بهانه ی پنهان شدن. می گوید از صبح بنویس از آفتاب ، و من چگونه بنویسم وقتی تمام مدت باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدمهایی خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدمهای خوشبخت رو در بیارم . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه دوست داشتنی زندگیم از ........... .

 آغوش ترانه ها همچنان ازعطر تن او که باید پر باشد خالیست ، نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش را و نه ماندنش را ، مهم نیست ، نام سرزنش ها را می پذیرم به بانه ی تولد ، حقایق غم انگیز که درد را به درد می آوردو آتش را می سوزاند این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است . اگر ترانه ها ثمره های تخیل بود به جنون نمی رسید .اعتراضی نیست کسی که به او میرسد به جنون رسیده است و از او راضی است خلاصه غم سنگی نیست ، اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد ، اما همیشه حق با برنده ها نیست می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد ....................

 

 

 

 

     View Full Size Image  

 

 

 

 

 

ساده دل

 

قرا بود حقیقت را بگویم ، سخت است ، بی علاج است اون یکی رو جز من داشت ، سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکستر های آرزوهای بر باد رفته ام آبرو مندانه باشد . گریه می کنم با شکوه مثل اقیانوس ، بلند ، مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه خوشبختی همه ی بی ستاره هاست ، یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدنش از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته من است : چه کرد این دل ساده من که از چشم تو افتاد ؟

|+|نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 17:2 توسط پریسا |
آخرین نوشته ها

time